برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
اول صبحی هم بحثای کاری کلافم کرد ...............................
چقدر منفی شدم خدا ....چقدر گرسنه ام و خوابم ولی هیچ کدوم مهم نیست تا تو خدای این دلی .............. 5 شنبه رفتم اسباب کشی خواهرم کمک کردم مثلا امدم کمک کنم که دستم بریدم تا عصر خون مبامد
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
می دونم چیزی نیست !! خوب میشم
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
فكر كنم ماه رمضون تموم شه منم تموم شم بخصوص إز كم ابي...خشك ميشم....
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
حالا مامان هم می خواد افطاری بده اما فرصتی نیست داداشی ما رو پا در هوا نگه داشته چون ممکنه نباشه بخاطر همین همش امروز فردا می کنه ....وسط هفته هم که نمیشه مامان دست تنها نمی تونه ....
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
آخر هقته خوبی بود ... 5 شنبه رفتم دنبال عکسای خواهر زاده ام ظهر امدم خونه و چندقسمت از ی سریال دیدم و بعد مامان و بابا رو واسه افطار بردم جایی که دعوت بودن امدم و تنهایی افطار کردم ...جمعه هم کار خواستی نداشتم تا ظهر یکم خئنه رو مرتب کردم و بعد هم ادامه سریال دیدم ....
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان
برچسب:
نویسنده: حدیث عباسیان